در قسمتی از متن «بازگردانده شده» می‌خوانیم: «هفته‌گذشته ریخته بودند توی روستا و پدرها و جوانهای روستا را به زور برده بودند جبهه. حالا ما مانده بودیم با پدربزرگها و مادرها و ننه‌ها. غیر از اینها هزار تا کار هم مانده بود. اگر ما، یعنی همین چند نفر انجام نمی‌دادیم باید مادرها یا پدربزرگها انجام می‌دادند؛ فکر کردن به این اوضاع خودش کلی دردسر داشت و دارد. توی هر خانه؛ سوخت برای گرم شدن لازم بود، آرد برای نان درست کردن، غیر از این‌ها شیر و تخم‌مرغ و گوشت پیدا می‌شد، اما برای پخت و پز نفت نداشتیم و هیچ ماشین دولتی هم سوخت نمی‌آورد تا مثل سابق پدرها بروند بار قاطر کنند و بیاورند.»