مسابقه نقاشی و قصه گویی ببا حضور کودکان مهد شادونه در کتابخانه باقرالعلوم چناران در هفته کتاب

به گزارش روابط عمومی اداره کتابخانه های عمومی شهرستان چناران در سومین روز هفته کتاب با حضور کودکان مهد شادونه در کتابخانه باقرالعلوم چناران جلسه قصه گویی  از کتاب های خط خطی نوشته زهره پریرخ و بزغاله های ابری نوشته افسانه شعبان نژاد برای کودکان مهد شادونه در کتابخانه باقرالعلوم چناران در هفته کتاب برگزار شد. همچنین در این جلسه مسابقه نقاشی با مداد شمعی برگزار شد و در پایان به ده نفر از برگزیدگان جوایزی اهدا شد.

رئیس اداره کتابخانه های عمومی چناران، خانم نوروزی با اعلام این خبر افزود کودکان نقش مهمی در ارتقای فرهنگ عمومی جامعه دارند و چنین برنامه هایی با هدف علاقه مند کردن کودکان به کتاب و محیط کتابخانه همواره در دستور کار کتابخانه های شهرستان بوده است.

 

توزیع نشریات کتابخانه دربین مدارس شهرستان چناران

 

به گزارش روابط عمومی اداره کتابخانه های عمومی شهرستان چناران مریم  نوروزی رئیس اداره کتابخانه های عمومی شهرستان چناران از توزیع نشریات کتابخانه و کتابهای داستان در بین مدارس چند پایه شهرستان چناران خبر داد. وی گفت این نشریات و کتابها با موضوعات مختلفی همچون کودک و نوجوان،اجتماعی،علمی تاریخی  ،ورزشی ،داستان دربین کودکان  ونوجوانان در مدارس توزیع گردید. مریم نوروزی رئیس اداره کتابخانه های عمومی شهرستان چناران، هدف از توزیع این مجلات و کتاب ها را ترویج فرهنگ مطالعه و کتابخوانی و تقویت دانش دربین دانش آموزان اعلام کرد.

شهادت امام رضا(ع)

 

امام رضا (ع) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا (ص) و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام (ص) است. بنابر نظر مشهور مورّخان وی در یازدهم ذی قعده سال ۱۴۸ هـ. ق، در مدینه منوّره متولد شد. نام مبارکش، علی، کنیه آن حضرت، ابوالحسن و دارای القاب متعددی از جمله؛ رضا، صادق، ‏صابر، فاضل، قرة ‏اعین المؤمنین و... هستند، اما مشهورترین لقب ایشان، «رضا» به معنای «خشنودی» است.پدر بزرگوار امام رضا، امام موسی کاظم (ع) پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال ۱۸۳ ﻫ.ق، به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند، و مادر گرامیشان نجمه (تکتم) نام داشت.امام رضا (ع) در مدینه، پس از شهادت پدر، امامت بر مردم را بر عهده گرفت، و به رسیدگى امور پرداخت، شاگردان پدر را به دور خودش جمع کرد و به تدریس و تکمیل حوزه علمیه جدش امام صادق (ع) مشغول شد و در این راستا گام هاى بزرگ و استوارى برداشت.مدت امامت حضرت رضا(ع)، حدود ۲۰ سال طول کشید، که ۱۷ سال آن در مدینه و سه سال آخر آن در خراسان گذشت.در مورد تعداد فرزندان آن حضرت اختلاف وجود دارد، برخی امام جواد(ع) را تنها فرزند ایشان دانسته و گروهی نیز فرزندان دیگری را برای حضرتشان بر­می­ شمارند.امام رضا (ع) پس از هفده سال سکونت در مدینه و تبلیغ دین و ارشاد مردم، با نقشه و حیله مأمون عباسی، راه خراسان را در پیش گرفت. آن حضرت پس از قبول اجباری ولایت عهدی مأمون و گذشت سه سال، در ۵۵ سالگی به دست این خلیفۀ عباسی به شهادت رسید.
تاریخ ولادت امام رضا
امام رضا(ع) هشتمین امام شیعیان، از سلاله پاک رسول خدا(ص) و هشتمین جانشین پیامبر مکرّم اسلام است. بنابر نظر مشهور مورّخان امام رضا(ع)، در یازدهم ذی قعده سال ۱۴۸ هـجری قمری در مدینه منوّره متولّد شد.

نام و القاب امام رضا
نام مبارکشان «علی»، کنیۀ آن حضرت، «ابوالحسن» و دارای القاب متعدّدی از جمله؛ رضا، ‏صابر، فاضل، قرة ‏اعین المؤمنین (نور چشم مؤمنان) و... هستند، اما مشهورترین لقب ایشان، «رضا» به معنای «خشنودی» است.
پدر و مادر امام رضا
پدر بزرگوار امام رضا(ع)، امام موسی کاظم(ع) پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال ۱۸۳ ﻫ.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند.

مادر گرامی امام رضا(ع) نجمه نام داشت.البته نام های دیگری نیز برای مادر گرامیشان ذکر کرده اند.

دوران کودکى و جوانى امام رضا
حضرت رضا(ع)، دوران کودکى و جوانى را تا سال 201 هجری قمری در مدینه طیّبه که مهبط وحى بود در خدمت پدر بزرگوارش سپرى کرد و مستقیماً تحت تعلیم و تربیت امام هفتم(ع) قرار گرفت و علوم و معارف و اخلاق و تربیتى را که امام کاظم(ع) از پدرانش به ارث برده بود، به او آموخت.گزارشی از حضور ایشان در بغداد هنگام زندانی بودن پدر بزرگوارشان در آن شهر در دسترس نیست.
ازدواج امام رضا
امام رضا(ع) دارای تعدادی کنیز بودند، از جمله کنیزان ایشان، سبیکه مادر امام جواد(ع) است. وی کنیزى بود که به او سبیکه یا دُرّه می گفتند، حضرت رضا او را خیزران نام گذاشتند و این بانو از اهالى نوبه (منطقه ای در آفریقا) است. و همسر دائمی امام رضا(ع) ام حبیبه بود.
فرزندان امام رضا
در تعداد و اسامی فرزندان امام رضا(ع) نقل های مختلفی وجود دارد؛ گروهی آنها را پنج پسر و یک دختر، به نام های محمّد قانع، حسن، جعفر، ابراهیم، حسین و عایشه ذکر کرده اند؛ همچنین در نقلی شیخ صدوق در سلسله سند روایتی از فاطمه به عنوان یکی از دختران آن حضرت نام برده است؛ امّا شیخ مفید بر این عقیده است، که امام هشتم(ع)، فرزندی جز امام جواد(ع) نداشتند. ابن شهرآشوب و طبرسى، نیز بر همین اعتقادند.

شهادت امام حسن مجتبی (ع)

 

ولادت

امام حسن (ع ) در شب نیمه ماه رمضان سال سوّم هجرت در مدینه تولد یافت . وى نخستین پسرى بود که خداوند متعال به خانواده على و فاطمه عنایت کرد. رسول اکرم (ص ) بلافاصله پس از ولادتش ، او را گرفت و در گوش راستش ‍ اذان و در گوش چپش اقامه گفت . سپس براى او گوسفندى قربانى کرد، سرش را تراشید و هموزن موى سرش – که یک درم و چیزى افزون بود – نقره به مستمندان داد. پیامبر (ص ) دستور داد تا سرش را عطرآگین کنند و از آن هنگام آیین عقیقه و صدقه دادن به هموزن موى سر نوزاد سنت شد. این نوزاد را حسن نام داد و این نام در جاهلیت سابقه نداشت . کنیه او را ابومحمّد نهاد و این تنها کنیه اوست .

القاب امام

لقب هاى او: سبط، سید، زکى ، مجتبى است که از همه معروفتر (مجتبى ) مى باشد.
 
پیامبر اکرم (ص ) به حسن و برادرش حسین علاقه خاصى داشت و بارها مى فرمود که حسن و حسین فرزندان منند و به پاس همین سخن على به سایر فرزندان خود مى فرمود: شما فرزندان من هستید و حسن و حسین فرزندان پیغمبر خدایند.امام حسن هفت سال و خرده اى زمان جد بزرگوارش را درک نمود و در آغوش مهر آن حضرت بسر برد و پس از رحلت پیامبر (ص ) که با رحلت حضرت فاطمه دو ماه یا سه ماه بیشتر فاصله نداشت ، تحت تربیت پدر بزرگوار خود قرار گرفت .امام حسن (ع ) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصیت آن حضرت ، به امامت رسید و مقام خلافت ظاهرى را نیز اشغال کرد، و نزدیک به شش ماه به اداره امور مسلمین پرداخت . در این مدت ، معاویه که دشمن سرسخت على (ع ) و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت (در آغاز به بهانه خونخواهى عثمان و در آخر آشکارا به طلب خلافت ) جنگیده بود؛ به عراق که مقر خلافت امام حسن (ع ) بود لشکر کشید و جنگ آغاز کرد. ما در این باره کمى بعدتر سخن خواهیم گفت .امام حسن (ع ) از جهت منظر و اخلاق و پیکر و بزرگوارى به رسول اکرم (ص ) بسیار مانند بود. وصف کنندگان آن حضرت او را چنین توصیف کرده اند:(داراى رخسارى سفید آمیخته به اندکى سرخى ، چشمانى سیاه ، گونه اى هموار، محاسنى انبوه ، گیسوانى مجعد و پر، گردنى سیمگون ، اندامى متناسب ، شانه ایى عریض ، استخوانى درشت ، میانى باریک ، قدى میانه ، نه چندان بلند و نه چندان کوتاه . سیمایى نمکین و چهره اى در شمار زیباترین و جذاب ترین چهره ها).
ابن سعد گفته است که (حسن و حسین به رنگ سیاه ، خضاب مى کردند).

کمالات انسانى
امام حسن (ع ) در کمالات انسانى یادگار پدر و نمونه کامل جدّ بزرگوار خود بود. تا پیغمبر (ص ) زنده بود، او و برادرش حسین در کنار آن حضرت جاى داشتند، گاهى آنان را بر دوش خود سوار مى کرد و مى بوسید و مى بویید.از پیغمبر اکرم (ص ) روایت کرده اند که درباره امام حسن و امام حسین (ع ) مى فرمود: این دو فرزند من ، امام هستند خواه برخیزند و خواه بنشینند (کنایه از این که در هر حال امام و پیشوایند).امام حسن (ع ) بیست و پنج بار حج کرد، پیاده ، در حالى که اسبهاى نجیب را با او یدک مى کشیدند. هرگاه از مرگ یاد مى کرد مى گریست و هرگاه از قبر یاد مى کرد مى گریست ، هرگاه به یاد ایستادن به پاى حساب مى افتاد آن چنان نعره مى زد که بیهوش مى شد و چون به یاد بهشت و دوزخ مى افتاد؛ همچون مار گزیده به خود مى پیچید. از خدا طلب بهشت مى کرد و به او از آتش جهنم پناه مى برد. چون وضو مى ساخت و به نماز مى ایستاد بدنش به لرزه مى افتاد و رنگش زرد مى شد. سه نوبت دارائیش را با خدا تقسیم کرد و دو نوبت از تمام مال خود براى خدا گذشت . گفته اند: (امام حسن (ع ) در زمان خودش عابدترین و بى اعتناترین مردم به زیور دنیا بود).
 

سرشت و طینت امام
در سرشت و طینت امام حسن (ع ) برترین نشانه هاى انسانیت وجود داشت . هر که او را مى دید به دیده اش بزرگ مى آمد و هر که با او آمیزش ‍ داشت ، بدو محبت مى ورزید و هر دوست یا دشمنى که سخن یا خطبه او را مى شنید، به آسانى درنگ مى کرد تا او سخن خود را تمام کند و خطبه اش را به پایان برد. محمّد بن اسحاق گفت :(پس از رسول خدا (ص ) هیچکس ‍ از حیث آبرو و بلندى قدر به حسن بن على نرسید. بر در خانه اش فرش ‍ مى گستردند و چون از خانه بیرون مى آمد و آنجا مى نشست راه بسته مى شد و به احترام او کسى از برابرش عبور نمى کرد و او چون مى فهمید؛ بر مى خاست و به خانه مى رفت و آن گاه مردم رفت و آمد مى کردند). در راه مکه از مرکبش فرود آمد و پیاده به راه رفتن ادامه داد. در کاروان همه از او پیروى کردند حتى سعد بن ابى وقاص پیاده شد و در کنار آن حضرت راه افتاد. ابن عباس که از امام حسن (ع ) مسن تر بود، رکاب اسبشان را مى گرفت و بدین کار افتخار مى کرد و مى گفت : اینها پسران رسول خدایند.با این شاءن و منزلت ، تواضعش چنان بود که : روزى بر عده اى مستمند مى گذشت ، آنها پاره هاى نان را بر زمین نهاده و خود روى زمین نشسته بودند و مى خوردند، چون حسن بن على را دیدند گفتند: (اى پسر رسول خدا بیا با ما هم غذا شو). امام حسن (ع ) فورا از مرکب فرود آمد و گفت : (خدا متکبران را دوست نمى دارد) و با آنان به غذا خوردن مشغول شد. آنگاه آنها را به میهمانى خود دعوت کرد، هم غذا به آنان داد و هم پوشاک .در جود و بخشش امام حسن (ع ) داستانها گفته اند. از جمله مدائنى روایت کرده که :حسن و حسین و عبداللّه بن جعفر به راه حج مى رفتند. توشه و تنخواه آنان گم شد. گرسنه و تشنه به خیمه اى رسیدند که پیرزنى در آن زندگى مى کرد. از او آب طلبیدند. گفت این گوسفند را بدوشید و شیر آن را با آب بیامیزید و بیاشامید. چنین کردند. سپس از او غذا خواستند. گفت همین گوسفند را داریم بکشید و بخورید. یکى از آنان گوسفند را ذبح کرد و از گوشت آن مقدارى بریان کرد و همه خوردند و سپس همانجا به خواب رفتند. هنگام رفتن به پیرزن گفتند: ما از قریشیم به حج مى رویم . چون باز گشتیم نزد ما بیا با تو به نیکى رفتار خواهیم کرد. و رفتند. شوهر زن که آمد و از جریان خبر یافت ، گفت : واى بر تو گوسفند مرا براى مردمى ناشناس مى کشى آنگاه مى گویى از قریش بودند؟ روزگارى گذشت و کار بر پیرزن سخت شد، از آن محل کوچ کرد و به مدینه عبورش افتاد. حسن بن على (ع ) او را دید و شناخت . پیش رفت و گفت : مرا مى شناسى ؟ گفت نه . گفت : من همانم که در فلان روز مهمان تو شدم . و دستور داد تا هزار گوسفند و هزار دینار زر به او دادند. آن گاه او را نزد برادرش حسین بن على فرستاد. آن حضرت نیز همان اندازه به او بخشش فرمود. او را نزد عبداللّه بن جعفر فرستاد او نیز عطایى همانند آنان به او داد.حلم و گذشت امام حسن (ع ) چنان بود که به گفته مروان ، با کوهها برابرى مى کرد.

رحلت رسول اکرم(ص)

 
تحقیق درباره رحلت پیامبر از چند جنبه می‌تواند انجام شود و در آن می‌توان به مواردی همچون وصیت پیامبر، بشارت به فاطمه (س)، حوادث روزهای پایانی، غسل و تدفین پیامبر (ص) توسط امیرالمومنین (ع) و... اشاره کرد. در مطلب پیش رو چهار تحقیق با ذکر منبع نقل شده است.
رحلت پیامبر و روز پایانی حیات رسول اکرم(ص)

روز بعد مرض حضرت رسول شدت پیدا کرد و مردم را از ورود به منزل منع کردند و به کسى اجازه ندادند تا از آن جناب عیادت کند، امیر المؤمنین علیه السّلام همواره در خدمت پیغمبر بودند و از وى مفارقت نمی‌کردند مگر براى انجام کارهاى لازم و ضرورى.امیر المؤمنین علیه السّلام براى انجام کارى از منزل بیرون شدند، و در این هنگام حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله که از شدت تب بى‏‌حال شده بودند به خود آمدند و علی علیه السّلام را در کنار خود ندیدند، فرمودند برادر و یارم را بگویید نزد من حاضر شود، پس از این بار دیگر ضعف بر او مستولى شد.عایشه گفت: ابوبکر را طلب کنید او را در خدمت پیغمبر حاضر کردند، هنگامى که دیدگان مبارکش بر ابو بکر افتاد چهره‏ اش را از وى برگردانید ابو بکر نیز فورا از منزل بیرون شد، بار دیگر پیغمبر فرمود: برادر و یار مرا نزدم طلب کنید.حفصه گفت: عمر را طلب کنید هنگامى که عمر در پیش آن جناب حاضر شدند حضرت از دیدن عمر ناراحت شد و صورت خود را از او برگردانید، مرتبه سوم فرمود: برادر و یارم را نزد من بخوانید، ام سلمه گفت: على بن ابى طالب را طلب کنید تا در نزد وى حاضر شود زیرا اکنون پیغمبر جز على دیگرى را اراده نکرده است هنگامى که امیر المؤمنین در نزد حضرت حاضر شد، او را در نزد خود مکان داد و با او در نهانى به گفتگو پرداخت، بعد از مذاکرات چندى امیر المؤمنین از خدمت پیغمبر برخاست و در گوشه ‏اى نشست، در این هنگام حضرت رسول به خواب رفتند و علی علیه السّلام از منزل بیرون شدند.مسلمانان که در بیرون اجتماع کرده بودند گفتند: یا ابا الحسن پیغمبر در نهانى با شما چه مطالبى را در میان گذاشت فرمود: حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله هزار باب از علم را بروى من گشود، که از هر درى هزار درب دیگر گشوده می‌گردد، و در ضمن وصایا موضوعاتى را به من تذکر داد که من همه آنها را ان شاء اللَّه انجام خواهم داد.سپس مرض پیغمبر شدت پیدا کرد و وفات او نزدیک شد، در آخرین لحظات حیات به على بن ابى طالب علیه السّلام فرمود: اینک سرم را روى دامن خود بگذار زیرا امر خداوند نزدیک شده و آخرین دقائق زندگى من در این جهان در رسیده است.از ام سلمه روایت شده که وى گفت: در روزى که حضرت رسول وفات کردند من دست خود را در سینه او قرار دادم و اکنون که مدتى از آن زمان‏ می‌گذرد و با اینکه من همواره طعام می‌خورم و وضوء می‌گیرم هنوز بوى مشک از دست استشمام مى‏‌شود.حضرت زهرا سلام اللَّه علیها در آن هنگام که مرض پدر بزرگوارش شدت کرده بود فریاد می‌زد، اى پدرى که همواره با جبرئیل سخن می‌گفتى و از پروردگارت دورى نگزیدى، و اکنون در بهشت خداوند جاى گزیده‏ اى و دعوت پروردگارت را اجابت کردى.حضرت باقر علیه السّلام فرمود: هنگامى که وفات حضرت نزدیک شد جبرئیل در خدمت آن جناب حاضر شد و عرض کرد یا رسول اللَّه میل دارى به دنیا رجوع کنى؟ فرمود میل دارم بطرف پروردگارم بروم و بدنیا نیازى ندارم.

رحلت پیامبر اکرم(ص)؛ حوادث آخرین روزها

رفتن پیامبر به بقیع؛ حادثه قلم و دوات؛ منع ابوبکر و عمر از امامت جماعت؛ وصیت نمودن به امیرالمومنین(ع)

در روز شنبه‏ و یا یک‏ شنبه‏ چند روز به‏ آخر ماه‏ صفر مانده‏ مرض‏ حضرت‏ رسول‏ شدت‏ پیدا کرد، در این‏ هنگام‏ دست‏ علی‏ بن‏ ابى‏ طالب‏ را گرفت‏ و در حالى‏ که‏ گروهى‏ از اصحابش‏ پیرامون‏ وى‏ بودند بطرف‏ قبرستان‏ بقیع‏ حرکت‏ کردند پس‏ از ورود به‏ محوطه بقیع روی خود را بطرف قبرها کرده و فرمودند: سلام و رحمت بر شما باد اى اهل قبول، گوارا باد بر شما آنچه را که اکنون داده شده‌‏اید از خیر و برکت، اینک مردم در ابتلاء بسر می‌برند و فتنه‌‏ها مانند شب تاریک از هر طرف روى مى‏‌آورند و آخرین این ملت مانند اولین گرفتار خواهند شد.پس از این جمله فرمود: جبرئیل هر سال یک بار قرآن را بر من عرضه می‌داشت و لیکن در این سال دو بار قرآن را بر من عرضه داشته است، و من این مطلب را علامت مرگم می‌دانم و بهمین زودى از میان شما رخت برخواهم بست.بعد فرمود اى علی من مخیر شدم بین خزائن دنیا و زندگى جاودانی در این جهان و بهشت پروردگار، لیکن من بهشت و لقاء خداوند را اختیار کردم و از این جهان چشم پوشیدم، هر گاه مرگم در رسید مرا غسل ده و عورتم را بپوشان زیرا هر کس چشم بر عورتم بیفکند کور خواهد شد.حضرت رسول پس از این فرمایشات از بقیع به منزل تشریف آوردند، و مدت سه روز گرفتار تب شدیدى بودند، بعد از سه روز در حالى که سر مبارکش را بسته بودند به اتفاق امیر المؤمنین و فضل بن عباس به مسجد آمدند، و از فرط ضعف و ناراحتى با کمک این دو نفر راه می‌رفتند.پیغمبر بالاى منبر قرار گرفت و حمد و ثناى خداوند را بجاى آورد و فرمود: اى گروه مردمان من اندکى بیش در نزد شما نخواهم ماند و بهمین زودى از میان شما خواهم رفت اکنون هر کس از من دینى طلب دارد اظهار کند، و یا به کسى وعده داده‏‌ام مطلب خود را بازگو نماید تا بوعده خود وفا کنم. در این میان مردى برخاست و عرض کرد: یا رسول اللَّه شما بمن وعده دادید هر گاه ازدواج کردم به من سه وقیه عطا کنید حضرت رسول فرمود: اى فضل حاجت این را رفع کنید.پیغمبر روز چهارشنبه و پنجشنبه مکث فرمودند، روز جمعه بار دیگر مسجد تشریف بردند و براى مردم خطبه خواندند و فرمودند: اى مردم در پیشگاه خداوند جز عمل صالح چیز دیگرى جلب منفعت و دفع ضرر نمی‌کند، اى مردم ادعاى بى‏‌جا نکنید و آرزوى دور و دراز را به خود راه ندهید، فقط کارهاى شایسته انسانى را نجات می‌دهد و بس، و من که پیغمبر شما هستم اگر نافرمانى خداوند را بکنم از مقام رسالت سقوط خواهم کرد.پس از این گفتار سه مرتبه فرمود: اللهم بلّغت بارخدایا مطلب را به این مردم رسانیدم و تبلیغ رسالت کردم، بعد از منبر فرود آمد و براى مردم اقامه نماز فرمود، و سپس به منزل ام سلمه تشریف فرما شد، و یکى دو روز هم در منزل ام سلمه اقامت کردند.عایشه خدمت آن جناب آمد و عرض کرد: به منزل من منتقل شوید تا از شما پرستارى کنم، پیغمبر به منزل عایشه آمدند و چندى با حالت مرض در اینجا بسر بردند، در یکى از روزها که مرض آن حضرت شدت پیدا کرده بود بلال مؤذن آمد و پیغمبر را بسیار سنگین مشاهده کرد و گفت هنگام نماز است خداوند شما را رحمت کند حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: یکى از شما برود مسجد و براى مردم اقامه نماز کند، عایشه گفت: دستور دهید ابو بکر نماز بخواند، حفصه اظهار داشت امر کنید عمر اقامه نماز کند، پیغمبر از این گفته‌‏ها ناراحت شد و فرمود: دست از این گفته بردارید شما مانند آن زن‏‌هایى هستید که حضرت یوسف را اذیت می‌کردند و او را به کارهاى خلاف وا می‌داشتند.به پیغمبر اطلاع داده بودند که ابوبکر و عمر اکنون در جیش اسامة هستند، هنگامى که مشاهده کردند تصمیم دارند ابو بکر و یا عمر را به مسجد بفرستند با شدت تب و ناراحتى اراده کردند به مسجد بروند، در این هنگام از بستر مرض حرکت کرده و با کمک امیرالمؤمنین و فضل بن عباس در حالى که پاهاى مبارکش از زمین کشیده می‌شد به سوى مسجد روان شدند.چون به مسجد رسیدند مشاهده کردند ابو بکر در محراب نماز می‌خواند و مردم هم در دنبال وى قرار گرفته‌‏اند، به ابوبکر اشاره فرمودند و او خود را عقب کشید حضرت رسول خود در محراب قرار گرفت و بار دیگر اقامه و تکبیر گفت و نماز را به‏ پایان رسانیدپس از اقامه نماز به منزل مراجعت فرمود، و ابوبکر و عمر و گروهى از مردم را که در مسجد بودند به منزل خواندند و به آنان فرمودند: آیا من شما را امر نکردم که در لشکر اسامه حاضر شوید، ابوبکر عرض کرد، من در جیش اسامه بودم و لیکن برگشتم تا با شما وداع کنم، عمر گفت: من در لشکر اسامه شرکت نکردم زیرا دوست نداشتم که از جریان این لشکر از شما سؤال کنم.حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: اکنون در لشکر اسامه شرکت کنید و این موضوع را سه مرتبه تکرار فرمود، بعد از این مطلب از شدت تب از حال رفتند و مدتى در بیهوشى بسر بردند، مسلمین در این هنگام به گریه افتادند و زنان و اهل بیت او نیز شیون نمودندپس از اینکه بهوش آمدند فرمودند دوات و کاغذى بیاورید تا براى شما نامه‌‏اى بنویسم که هرگز گمراه نگردید، پس از این مطلب بار دیگر از حال رفتند یکى از حاضران برخاست تا دوات و کتف گوسفندى براى نوشتن نامه بیاورد، در این هنگام عمر گفت برگرد و او را به حال خود واگذار زیرا وى اکنون بیهوش است و هذیان می‌گویدهنگامى که پیغمبر بهوش آمد یکى از اهل مجلس عرض کرد: آیا براى شما دوات و کتف گوسفند بیاوریم؟ فرمود: بعد از گفتن آن جمله دیگر لازم نیست در این موضوع گفتگو شود، ولیکن به شما تاکید می‌کنم اهل بیت مرا نگهدارى کنید و از آنان حمایت نمایید، و از اهل ذمه دستگیرى کنید، و از فقراء و مساکین و بردگان دلجوئى نمایید.پیغمبر همواره از این وصیت‏‌ها می‌فرمود تا آنگاه که از قوم اعراض کرد و صورت خود را از آنان برگردانید، آن جماعت هم از خدمت حضرت بیرون شدند و جز عباس و امیر المؤمنین و فضل بن عباس کسى در منزل نماند.عباس عرض کرد: یا رسول اللَّه اگر خلافت و امامت در خاندان ما باقى خواهد ماند ما را به آن بشارت دهید، و اگر چنانچه ما را مغلوب کردند و خلافت را از ما گرفتند تکلیف ما چیست؟ حضرت فرمود: شما را پس از من خوار و ضعیف خواهند کرد و حق را مغلوب می‌کنند، پیغمبر پس از اظهار این مطالب سکوت کردند.مردم در حالى که گریه می‌کردند از منزل پیغمبر بیرون شدند، هنگامى که همگان از محضر شریف آن جناب خارج شدند فرمود: برادرم علی بن ابى طالب و عمویم عباس را نزد من حاضر کنید، آنان در خدمت حضرت رسول حاضر شدند و پس از استقرار در مجلس پیغمبر فرمود: اى عباس و اى عم رسول خدا اکنون وصیت مرا قبول کن و وعده‏‌هایم را انجام ده و دیون مرا ادا نما.عباس عرض کرد: یا رسول اللَّه عمویت اینک پیرمرد است و داراى زن و فرزند زیادى می‌باشد، و شما در جود و سخاوت مانند ندارى و من هرگز قدرت ندارم وعده‏‌هاى شما را انجام دهم، در این هنگام پیغمبر روى مبارک خود را بطرف علی علیه السّلام کرد و فرمود: اى برادر تو وصیت مرا قبول می‌کنى و وعده‏‌هاى مرا انجام می‌دهى و دیون مرا ادا می‌سازى؟علی علیه السّلام عرض کرد یا رسول اللَّه من اینک حاضرم وصیت‏‌هاى شما را قبول کنم فرمود: اینک نزدیک من بیا، امیر المؤمنین نزدیک رفتند، پیغمبر او را به سینه خود چسبانید و انگشتر خود را از دست بیرون کرد و به امیر المؤمنین داد و فرمودانگشتر را در دست خود قرار دهید، و شمشیر و زره خود را نیز به آن جناب بخشید روایت شده است جبرئیل علیه السّلام زره و شمشیر را از آسمان آورد و به حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله داد و آن حضرت هم به امیر المؤمنین بخشیدند و استر را با زین و برگ به علی علیه السّلام دادند و فرمودند این‌ها را به منزل خود ببرید.

روز فرهنگ عمومی

 

فرهنگ تعیین کننده چگونگی تفکر و احساس اعضای جامعه است. فرهنگ راهنمای اعمال انسانها و معرف جهان بینی‌های آنها در زندگی است. فرهنگ عمومی به معنای فرهنگ غالب و گسترده‌ای است که در میان عموم جامعه رواج و رسوخ دارد و حوزه‌ای از عقاید،‌ارزشها، جلوه‌های احساسی و هنجارهاست که اجبار اجتماعی غیر رسمی از آن حمایت می‌کند و فراتر از گروهها و اقشار خاص در کلیت جامعه مورد قبول است. بر این اساس فرهنگ عمومی از سه حوزه اصلی ارزشها، عقاید، باورها و هنجارها تشکیل یافته است. در کشور ایران به دلیل اهمیت خاصی که به این موضوع داده می‌شود روز 14آبان به نام روز فرهنگ عمومی نام گذاری شده است و این امز ضرورت توجه و بررسی به این مفهوم را بیان می‌کند. در مقاله حاضر ضمن تعریف فرهنگ و فرهنگ عمومی، ضرورت توجه به آن در کشور ایران و فرهنگ عمومی جامعه اسلامی از منظر جامعه شناختی مورد بررسی قرار می‌گیرد.

ابعاد و دامنه مفهومی که به عنوان «فرهنگ» می شناسیم، آنقدر عمیق و وسیع است که مشکل می‌توان آن را در قالب تعریفی مشخص و محدود گنجانید. با مراجعه به بحثهای جامعه شناسان و صدها توصیف و تعریف از «فرهنگ» بطور کلی می‌توان دریافت که از ارزشها و اعتقادات و باورها گرفته، تا منش و خصائل و هنجارها و ادبیات و هنر و معماری، آئین‌ها و افسانه و اسطوره همگی ذیل مجموعه فرهنگ می‌گنجد. مفهوم فرهنگ در علوم اجتماعی یکی از کم تعریف پذیرترین مفاهیم است که گاه برخی آن را پدیده‌ای انسانی دانسته‌اند که همه پدیده‌های انسانی را در برگرفته و در مقابل طبیعت قرارش داده‌اند و گاه نیز صرفاً شامل بقایایی به حساب آورده‌اند که شامل همه چیزهایی می‌شود که نمی‌توان آنها را در مفاهیم سیاست، اقتصاد و دین جای داد. برخی از مؤلفان امروزی نیز برآنند تا فرهنگ را یک بعد همیشه حاضر از زندگی اجتماعی افراد بدانند. فرهنگ در واقع در چهار راه اندیشه و احساس قرار گرفته و آن را باید در حوزه اجتماعی، معادلی دانست برای نظام روانی احساسی که به غرایزها ساختار می‌دهد. بازنمایی و جهان بینی را برای ما ممکن می‌کند و میان امر واقعی و امر خیالی از میان نمادها، اسطوره‌ها، هنجارها، آرمان‌ها و ایدئولوژیها رابطه ایجاد می‌کند. به بیان ساده، فرهنگ، یک پدیده اجتماعی است که از سویی در تلاش انسانها برای پاسخگویی به نیازهای گوناگونشان پدید می‌آید و از سوی دیگر راهنمای فکر و عمل انسانها برای رفع نیازهایشان است. مثلاً در یک جامعه نیاز به غذا باعث ایجاد روش خاصی برای کشت و کار می‌شود که در اثر گذشت زمان، ‌خوگرفتن به این روش و تکرار روش توسط اعضای جامعه بخشی از فرهنگشان می‌شود.[1]

فرهنگ عمومی

«فرهنگ عمومی عبارت است از محموعه منسجم و نظام یافته‌ای از اهداف، ارزشها، عقاید، باورها، رسوم و هنجارهای مردم متعلق به یک جامعه بزرگ، قوم یا ملت»[2] بنابراین فرهنگ عمومی، شامل تمامی فعالیتهای مبتنی بر اندیشه و عادت است که در جهت برآوردن نیازهای بشری بسته به انواع جوامع از نظر تاریخی، سیاسی، اقتصادی، مذهبی، رفتارهای عمومی مردم را شکل می‌دهد. همه انسانهایی که از گذشته‌های دور تا کنون در اقصی نقاط دنیا زندگی کرده‌اند؛ فرهنگ داشته‌اند. پس فرهنگ یک پدیده عام است و هیچ گروه یا فردی در جامعه انسانی نمی‌توان یافت که فرهنگ نداشته باشد؛ اما از آنجایی که اقوام و جوامع مختلف به نحوه یکسانی در برآوردن نیازهای خود و برخوردشان برای رفع نیازها یکسان نبوده است، طبیعتاً فرهنگ خاص خود را ساخته و پرداخته‌اند و از این رو است که در جوامع مختلف، تنوع فرهنگی به چشم می‌خورد. لیکن در یک جامعه بزرگ، قوم یاملت، بسیاری از ارزشها، باورها، هنجارها، معیارها و الگوهای رفتاری هستند که گذشته از تکثر فرهنگی قومیتهای مختلف جامعه، جنبه عام داشته، همگان آن را پذیرفته‌اند و در یک کل اجتماعی از آن پیروی می‌کنند. همین جنبه‌های عام در یک جامعه بزرگ یا ملت را به عنوان «فرهنگ عمومی» آن جامعه می‌توان مورد مطالعه و بررسی قرار داد. شخصیت اجتماعی مردم یک جامعه در فرهنگ عمومی آن خلاصه می‌شود و اهداف و کیفیت و مسیر حرکت به سوی تعالی با زوال و عقب افتادگی آن تحت تأثیر فرهنگ عمومی است. لذا اهمیت شناخت و بررسی فرهنگ عمومی برای ارتقاء و تحول آن در مسیر رشد و توسعه، آشکار می‌شود. بسیاری از پژوهشگران برای واکاوی فرهنگ عمومی و اصلاح و برنامه ریزی آن ابتدا به بررسی دقیق آن از طریق کارکردهای سطوح و لایه‌های مختلف فرهنگ می‌پردازند. زیرا فرهنگ از سطوح مختلفی مشتق شده است. برخی از این مشتقات در یک نظام فرهنگی، پایه‌ها و ریشه‌های فرهنگ عمومی را می‌سازند. این بخش را لایه زیرین مجموعه می‌نامند که دیگر سطوح و لایه‌ها بر آن قرار دارند. می‌توان گفت که جهان بینی‌ها و شناخت شناسی در این سطح قرار دارد که ریشۀ بسیاری از باورها، اعتقادات و ارزشها را به عنوان لایه بعدی فرهنگ تشکیل می دهند. سطح بعد، آئین‌ها، هنر و ادبیات است که لایه بعدی را تشکیل می‌دهند و بر پایه باورها، اعتقادات و ارزشهای یک جامعه استوارند. لایه بعدی که بیرونی‌ترین و آشکارترین سطح است، هنجارها و الگوهای رفتاری و معیارهای اجتماعی در یک جامعه مورد مشاهده و بررسی است. یکی از جامعه شناسان به نام اولسون، فرهنگ را دارای چهار مؤلفه، هنجار، باور، ارزش و تکنولوژی می‌داند. در هنجار به دنبال این هستیم که چه چیز در فرهنگ مردم وجود دارد و در ارزش به دنبال این هستیم که چه باید باشد. در حقیقت نگرش آرمانی به آنچه که در فرهنگ عمومی انتظار داریم، ارزش است و در تکنولوژی، به چگونگی انجام امور توجه داریم.

فرهنگ عمومی در کشور ایران

کشور ایران که یک کشور اسلامی است و از دیر باز دارای تمدن غنی ایرانی و ارزشهای اصیل می‌باشد، اهمیت خاصی به مقوله فرهنگ و تعامل افراد با یکدیگر نه تنها به عنوان اعضای یک جامعه، بلکه به عنوان یک فرهنگ ویژه و شناخته شده جامعه اسلامی، می‌دهد. فرهنگ عمومی در کشور ایران مبتنی بر اصول و معارف اسلامی است. در دین مقدس اسلام غیر از اینکه افراد به یک سلسله مبانی فردی از نظر مسائل اخلاقی و فرهنگی معتقد هستند، یک سلسله قوانین و برنامه‌هایی وجود دارد که بر اساس روابط اجتماعی افراد را به یکدیگر پایبند می‌سازد. اما برنامنه ریزیهایی که اسلام برای هر فرد دارد، جدا از برنامه‌هایی نیست که برای فرهنگ عمومی یک جامعه پیش بینی کرده است؛ به عنوان مثال وقتی اعتقاد به یک سلسله مبانی فردی اخلاقی و فرهنگی مثل پاکی، درستی و حق گویی و بسیاری دیگر اصول اولیه برای هر فرد در نظر گرفته می‌شود، این امر می‌تواند ریشه و پایه برقراری روابط و مناسبات اجتماعی درستی را بنا نهد. بدیهی است که در چنین دینی، فرهنگ عمومی نیز بر پایه همزیستی، مودت، محبت، همکاری، همیاری و کمک و دستگیری از یکدیگر است. مهرورزی و عدالت اجتماعی و ظلم ستیزی از محوری ترین اصول اسلام در فرهنگ عمومی جامعه است. در غرب وقتی فرهنگ عمومی تعریف می‌شود، رفتارهای عرفی مبنا قرار می‌گیرد. اما در جامعه اسلامی ایران همانطور که در بخش قبل سطوح مختلف فرهنگ را تشریح کردیم، الگوهای رفتاری جامعه اسلامی منبعث از لایه‌های زیرین است که همانا اندیشه‌های دینی بر آن حاکمند. در جامعه ایران وقتی از دین صحبت می‌شود، کلیه سطوح یعنی باورها، ارزشها، هنجارها، رفتار، عرف و شئون اجتماعی که عناصر فرهنگ عمومی هستند، بر اساس تعالیم اسلامی شکل گرفته‌اند. بنابراین اصلی‌ترین مسأله فرهنگ عمومی در ایران، کمال جویی است. و اندیشه‌های دینی که وجه ارزشی دارند، بر رفتارها و مناسبات اجتماعی حاکم هستند.[4] فرهنگ درعین حال که ثابت بوده، تغییر پذیر نیز هست. بنابراین می‌توان برخی از بنیانهای فرهنگ عمومی را که مطابق دین مبین اسلام نیستند، طراحی کرد و تغییر داد. به منظور اصلاح و توسعه تکاملی فرهنگ عمومی کشور باید سطوح و زیربنا‌های فرهنگی و اصول بنیانی رفتارهای فرهنگی را شناخت و زیر بناها و ارزشهای نامطلوب غیراسلامی را حذف کرد. به منظور ایجاد تغییرات مطلوب در فرهنگ عمومی جامعه ایران توجه به ابعاد سه گانه ارزشها، حوزه قوانین و ضوابط و حوزه اجرای قوانین در سطح جامعه ضروری است. در ایران اسلامی به دلیل حاکمیت ارزشهای اسلام، رعایت عدالت اجتماعی و توجه به معنویات در پیشرفت و توسعه مادی جامعه و ترویج روحیه جمع گرایی و اعتقاد به اینکه دستیابی به حد اکثر منافع شخصی از طریق حداکثر شدن منافع جمعی امکان پذیر است، از اولویت‌های اصلاح فرهنگ عمومی است. ارائه الگو به جامعه در اندیشه و رفتار مردم، گام مؤثر دیگری در حاکمیت معیارهای اسلامی در فرهنگ عمومی است. در حوزه قوانین، باید قوانین و مقرراتی در سطوح خرد و کلان وضع شوند که با اصول اسلامی و فطرت انسانها هماهنگ باشد. از سوی دیگر پرورش ذهنیت جامعه و ارائه اطلاعات مناسب به مردم می‌تواند صفات اسلامی را در فرهنگ عمومی کشور احیا نماید. اعتقاد و عمل نمودن گروههای مرجع و پایه در جامعه به مصادیق فرهنگ اسلامی می‌تواند از جمله مهمترین ابزارهای شیوع فرهنگ صحیح اسلامی و الگوهای رفتار اسلامی در فرهنگ عمومی جامعه باشد. در بخش قوانین تبادل فرهنگی با جوامع دیگر و دریافت جنبه‌های مثبت فرهنگ دیگران به تقویت و غنای فرهنگ عمومی کمک شایانی می‌کند. تقویت فرهنگ عمومی در حوزه قوانین و ضوابط منحصر به امور اخلاقی و معنوی نیست و در ابعاد سخت افزاری هم با اهمیت است؛ به عنوان مثال معماری و همینطور ابزار حمل و نقل و یا محیط‌های عمومی که افراد با آن هر روز سر و کار دارند، باید بر اساس اصول اسلامی طراحی گردند. در حوزه اجرای قوانین نیز باید همه افراد از اصول سیاستهای فرهنگی نظام و امور شرعی و ملی به عنوان ملاک‌های اساسی، توجه و عنایت کافی داشته باشند. در پایان اساسی‌ترین نکته آن است که برای اجرای قوانین اسلامی در فرهنگ عمومی کشور و بازسازی و اصلاح فرهنگ عمومی، دولت باید بیش از آنکه خود را متولی فرهنگ مردم و هدایت فرهنگی آنان بداند، خود را متولی تهیه امکانات و زیر ساختها، به ویژه ساختها و ابزار لازم برای تولید و ابداع و اجرای اصول و ارزشهای اسلامی در فرهنگ عمومی و اشاعه آن در میان مردم بداند.

کتابخوان آبان ماه

13آبان

13آبان یادآور سه واقعه مهم در تاریخ معاصر ایران است

13 آبان؛ روز ملّی مبارزه با استکبار

در روز 13 آبان 1358، دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، لانه ی جاسوسی آمریکا را در تهران تسخیر کردند و جاسوسان آمریکایی را به گروگان گرفتند. بدین ترتیب، مبارزه ی ضد آمریکایی مردم ایران، ابعاد جدیدتری پیدا کرد.

سیزده آبان روز تسخیر لانه جاسوسی آمریکا به دست دانشجویان پیرو خط امام و روز مبارزه با استکبار جهانی گرامی باد.
روز 13 آبان که در تقویم نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران به عنوان روز مبارزه با استکبار جهانی نام‌گذاری شده یادآور سه واقعه مهم در تاریخ معاصر ایران است که در سه دوره مختلف رخ داده و به همین دلیل این روز را در تاریخ کشور به عنوان روزی به یادماندنی به ثبت رسانده است.

در روز 13 آبان 1343، مأموران رژیم شاه، حضرت امام خمینی(ره) را در قم دستگیر و به دستور آمریکا، به ترکیه تبعید کردند. در روز 13 آبان 1357، دانش آموزان تهرانی در اعتراض به دخالت های آمریکا در ایران، راه پیمایی کردند، ولی دژخیمان رژیم شاه، به آنان حمله کرد و آنان را به خاک و خون کشید. در روز 13 آبان 1358، دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، لانه ی جاسوسی آمریکا را در تهران تسخیر کردند و جاسوسان آمریکایی را به گروگان گرفتند. بدین ترتیب، مبارزه ی ضد آمریکایی مردم ایران، ابعاد جدیدتری پیدا کرد. بنابراین، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، این روز را به روزملّی مبارزه با استکبار نام گذاری کردند.

تبعید امام خمینی به ترکیه در 13 آبان 1343
کاپیتولاسیون یا حق قضاوت کنسولی حقی است که به اتباع بیگانه داده می‌شود و آنها را ازشمول قوانین کشور مصون و مستثنی می‌کند؛ درواقع در صورت ارتکاب جرم در خاک کشور، دولت میزبان حق محاکمه آن مجرم را ندارد. کاپیتولاسیون ریشه در استعمار دارد و کشورهای استعمارگر این قانون را به کشورهای ضعیف تحت‌ سلطه تحمیل می‌کردند؛ کاپیتولاسیون درایران طی معاهده ترکمانچای برای اتباع روسیه به رسمیت شناخته شد و پس ازآن برخی کشورهای استعمارگر دیگر، این امتیاز نامشروع را بعلت ضعف حکومت های قاجاریه کسب کردند؛ اما، کاپیتولاسیون در سال 1306، تحت فشار افکار عمومی و فضای حاکم بر روابط بین‌الملل پس از جنگ اول جهانی لغو گردید.هنوز بیش از 3 دهه از الغای کاپیتولاسیون نمی‌گذشت که محمدرضا پهلوی احیاگر مجدد آن شد. کابینه اسدالله علم در سیزدهم مهر سال 1342، به دستور شاه، پیشنهاد آمریکا مبنی‌بر اعطای مصونیت قضایی به اتباع آمریکایی را به صورت یک لایحه قانونی در هیأت دولت تصویب کرد. چندی بعد این خبر به حضرت امام رسید و ایشان را به خروش و فریاد واداشت به طوری که در4 آبان 1343 ایشان طی نطقی تاریخی به رسوایی این اقدام ننگین پرداختند.فرازهایی از سخنرانی ایشان چنین بود:  ... دولت با کمال وقاحت از این امر ننگین طرفداری کرد، ملت ایران را از سگ‌های آمریکایی پست‌تر کردند. اگر چنانچه کسی یک سگ آمریکایی را زیر بگیرد، بازخواست از او می‌کنند؛‌ اگر شاه ایران یک سگ آمریکایی را زیر بگیرد بازخواست می‌کنند و اگر چنانچه یک آشپز آمریکایی شاه ایران را زیر بگیرد، مرجع ایران را زیر بگیرد، بزرگترین مقام ایران را زیر بگیرد، هیچ کس حق تعرض ندارد.... رژیم که در طول دو سالی که امام قیام کرده بودند، نتوانسته بود با هیچ شیوه‌ای، ایشان را آرام کند، تنها یک راه پیش پای خود می‌دید و آن تبعید امام بود. در شب 13 آبان 1343، صدها کماندو به همراه مزدوران ساواک به منزل امام در قم حمله‌ور شدند ایشان را دستگیر و به تهران منتقل کردند و سپس با یک هواپیمای نظامی ایشان را به ترکیه تبعید کردند. این سرآغار هجرتی بود که 14 سال بعد پیروزی انقلاب اسلامی را به بار آورد.

در 13 آبان سال 1357 تعداد زیادی از دانش آموزان توسط رژیم پهلوی کشته و زخمی شدند

 کشتار بی‌رحمانه دانش‌آموزان در 13 آبان 1357

در جریان مبارزات ملت ایران علیه رژیم طاغوت، صبح روز 13 آبان 1357 تعداد زیادی از دانش‌آموزان برای پیوستن به تظاهرکنندگان با تعطیل کردن مدارس راهی دانشگاه تهران شدند و به جمع دانشجویان پیوستند. با هجوم مأموران شاه به دانشگاه، صدها دانش‌آموز و دانشجو با گلوله‌های آتشین به خاک و خون غلتیدند و به شهادت رسیدند.

تسخیر لانه جاسوسی ـ روز مبارزه با استکبار جهانی 13 آبان 1358
در ابتدای انقلاب و زمان حکومت دولت موقت با هدف وادار کردن آمریکا به استرداد شاه و اموال ملت ایران، دانشجویان تصمیم به اشغال سفارت آمریکا گرفتند. دانشجویان از دانشگاه‌های تهران، پلی‌تکنیک، صنعتی شریف، شهید بهشتی و ... گرد هم آمدند و طی یک راهپیمایی تا سفارت آمریکا از دیوارهای سفارت بالا رفته و علیرغم مقاومت محافظین و آمریکایی‌ها، سفارت را به تصرف کامل درآوردند.در هنگام تسخیر سفارت، آمریکایی‌ها به سرعت مشغول نابود کردن بسیاری از اسناد دخالت‌ها و تجاوزارت و غارت‌های خود شدند ولی پس از تسخیر سفارت به سرعت از نابودی باقی‌مانده اسناد جلوگیری شد و بعدها اسنادی که از لانه جاسوسی آمریکا به دست آمده بود چاپ شده و در اختیار همگان قرار گرفت. به محض انتشار این خبر، مردم بسیاری با خشم و انزجار مقابل لانه جاسوسی تجمع کرده و از حرکت دانشجویان حمایت کردند.امام خمینی‌(ره) نیز در پیامی این حرکت را انقلاب دوم و بزرگ‌تر از انقلاب اول نامیدند. این حرکت دانشجویان معترض، خشم آمریکایی‌ها را برانگیخت و آنها که ناتوان از درک ملتی استقلال‌طلب و آزادی‌خواه بودند، دست به اقداماتی بر ضد جمهوری اسلامی ایران زدند؛ از آن جمله فشار آوردن به مجامع بین‌المللی مانند سازمان ملل، سازمان کنفرانس اسلامی، شورای امنیت و ...، ایجاد جو منفی تبلیغاتی علیه دانشجویان مسلمان و برخی اقدامات دیگر از جمله آنهاست. 

در 13 آبان 1358، دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، لانه ی جاسوسی آمریکا را در تهران تسخیر کردند

اما پس از بی‌ثمر ماندن، آنها به اقدامات جدی‌تری روی آوردند؛ از جمله قطع کامل روابط سیاسی در 20 مهر 1359، حمله نظامی به ایران و تجاوز به خاک کشورمان که به شکست مفتضحانه آنها در صحرای طبس انجامید و نیز محاصره اقتصادی و بلوکه کردن دارای‌ها و اموال ایران و... که هیچ‌کدام تاکنون درعزم ملت ایران برای مقابله با ظلم وبی‌عدالتی جهانی ومنشا اصلی آن در جهان یعنی استکبار جهانی و آمریکا خللی وارد نکرده است.  و این‌گونه نام روز 13 آبان برای همیشه در تاریخ ایران ماندگار شد.

روز مولانا

جلال‌الدین محمد بلخی، معروف به مولوی و مولانا و رومی، در ششم ربیع‌الاول سال ۶۰۴ هجری در ولایت بلخ، دیده به جهان گشود.نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.پدر او مولانا محمد بن حسین خطیبی، معروف به بهاءالدین ولد و سلطان‌العلما، از بزرگان صوفیه و مردی عارف بوده است. پدر مولوی، مردی سخنور بوده و مردم بلخ، علاقه فراوانی به او داشته‌اند که ظاهرا همین وابستگی مردم به او سبب ایجاد ترس در محمد خوارزم‌شاه، شد و او را علیه بهاءالدین ولد، برانگیخت. به همین دلیل بهاءالدین ولد، پدر مولوی، احتمالاً در سال ۶۱۰ قمری، هم‌زمان با هجوم چنگیزخان از بلخ کوچ کرد و سوگند یاد کرد که تا محمد خوارزم‌شاه بر تخت نشسته، به شهر خویش باز نگردد.

مسافرت‌های مولانا

مولوی در سفر زیارتی که پدرش از بلخ عازم آن شد، پدر را همراهی کرد، طی این سفر در شهر نیشابور همراه پدر به دیدار شیخ فریدالدین عطار، عارف و شاعر شتافت. ظاهرا شیخ فریدالدین، سفارش مولوی را در همان کودکی (۶ سالکی یا ۱۳ سالگی ) به پدر کرد. در این سفر حج، علاوه بر نیشابور در بغداد نیز مدتی اقامت کردند و ظاهرا به خاطر فتنه تاتار از بازگشت به وطن منصرف شدند و بهاء‌الدین ولد در آسیای صغیر ساکن شد، اما پس از مدتی براساس دعوت علاء‌الدین کیقباد به شهر قونیه بازگشت.

ازدواج مولوی

مولوی، در هجده‌سالگی با گوهر خاتون، دختر خواجه لالای سمرقندی، ازدواج کرد که حاصل این ازدواج سه پسر و یک دختر بود. پس از فوت پدرش بهاء‌الدین ولد، راه پدر را ادامه داد و به هدایت و ارشاد مردم عمر خود را سپری کرد.

سفر مولوی برای تحصیلات

مولوی، در حالی‌که مردم را تربیت می‌کرد، از خودش نیز غافل نبود تا جایی‌که وقتی موفق به دیدار محقق ترمذی، شد خود را شاگرد او کرد و از تعلیمات و ارشادات او نهایت بهره‌ را برد و ظاهرا به تشویق همین استاد برای تکمیل معلوماتش، رنج سفر به حلب را برخود آسان نمود و عازم شهر حلبشد. وی در شهر حلب، علم فقه را از کمال‌الدین عدیم، فرا گرفت و پس از مدتی که به شهر دمشق رفت از دیدار با محی‌الدین عربی، عارف و متفکر زمانش نیز کمال استفاده‌ را برد و از آن‌جا عازم شهر قونیه شد و بنا به درخواست سید برهان‌الدین، طریق ریاضت را در پیش گرفت. پس از مرگ محقق ترمذی، به مدت ۵ سال مدرس علوم دینی شد که نتیجه آن تربیت، چهارصد شاگرد می‌باشد.

داستان آشنایی مولانا با شمس

مولوی، همچنان‌که گفتیم لحظه‌یی از تربیت خود غافل نبود. تاریخ این‌چنین می‌نویسد که روزی شمس وارد مجلس مولانا، می‌شود، در حالی‌که مولانا در کنار خود چند کتاب دارد. شمس، از او می‌پرسد که این‌ها چیست؟ مولانا جواب می‌دهد قیل و قال است. شمس می‌گوید و ترا با این‌ها چه کار است و کتاب‌ها را برداشته در داخل حوضی که در آن نزدیکی قرار داشت، می‌اندازد.مولانا با ناراحتی می‌گوید: ای درویش چه‌کار کردی؟ برخی از این کتاب‌ها از پدرم رسیده بود و نسخه منحصر به فرد می‌باشد و دیگر پیدا نمی‌شود؛ شمس تبریزی، در این حالت دست به آب برده و کتاب‌ها را یک‌یک از آب بیرون می‌کشد، بدون این‌که آثاری از آب در کتاب‌ها مانده باشد. مولانا، با تعجب می‌پرسد: این چه سرّی است؟ شمس جواب می‌دهد این ذوق وحال است که ترا از آن خبری نیست. از این ساعت است که حال مولانا، تغییر یافته و به شوریدگی روی می‌نهد و درس و بحث را کنار می‌گذارد و شبانه روز در رکاب شمس تبریزی، به خدمت می‌ایستد. و به قول استاد شفیعی کدکنی، تولدی دوباره می‌یابد.هر چند که مولوی، در طول زندگی شصت‌و هشت ساله خود با بزرگانی همچون محقق ترمذی، شیخ عطار، کمال‌الدین عدیم و محی‌الدین عربی، حشر و نشرهایی داشته و از هر کدام توشه‌ای براندوخته، ولی هیچ‌کدام از آن‌ها مثل شمس تبریزی، در زندگیش تاثیرگذار نبوده تا جایی‌که رابطه‌اش با او شاید از حد تعلیم و تعلم بسی بالاتر رفته و یک رابطه عاشقانه شده، چنان‌که پس از آشنایی با شمس، خود را اسیر دست و پا بسته شمس، دیده است.پس از غیبت شمس از زندگی مولانا، با صلاح‌الدین زرکوب، دمخور شد، الفت او با این عارف ساده دل، سبب حسادت عده‌ای شد. پس از مرگ صلاح‌الدین، حسان‌الدین چلبی، را به عنوان یار صمیمی خود برگزید که نتیجه همنشینی مولوی با حسام‌الدین، مثنوی معنوی شده که حاصل لحظه‌هایی از هم صحبتی با حسام‌الدین می‌باشد. علاوه بر کتاب فوق، وی دارای آثار منظوم و منثور دیگری نیز می‌باشد که در زیر به نمونه‌هایی از آن‌ها اشاره می‌شود.

آثار مولانا

– مثنوی معنوی: به زبان فارسی می باشد.

– غزلیات شمس: غزلیاتی است که مولانا به نام مراد خود شمس سروده است.

– رباعیات: حاصل اندیشه‌های مولاناست.

– فیه ما فیه: که به نثر می‌باشد و حاوی تقریرات مولانا است که گاه در پاسخ پرسشی است و زمانی خطاب به شخص معین.

– مکاتیب: حاصل نامه‌های مولاناست.

– مجالس سبعه: سخنانی است که مولانا در منبر ایراد فرموده است.

درگذشت مولوی

بالاخره روح ناآرام جلال‌الدین محمد مولوی، در غروب خورشید روز یکشنبه، پنجم جمادی الاخر سال ۶۷۲ هـ قمری بر اثر بیماری ناگهانی که طبیبان از درمان آن عاجز گشتند به دیار باقی شتافت.

مسابقه كتابخواني "دعوت" از كتاب "خانه بهشتي" (اصول و روش هاي دعوت فرزندان به نماز)