مطالعه و کتابخوانی: پدیدهای فرهنگی یا زیستی یا زیستی-فرهنگی
زبان یک توانایی غریزی است که در وجود همۀ انسانها نهفته است. اما همین غریزه اگر تا سن خاصی پرورش داده نشود، کاملا از بین میرود و دیگر نمیتوان آن را اصلاح کرد. برای پرورش مهارتهای پایۀ زبانی کافی است انسانها با همدیگر زندگی و تکلم کنند. اگر کودکی قبل از این مرحله یعنی از بدو تولد در جنگل و با حیوانات زندگی کند و تا سن نوجوانی تکلم نداشته باشد دیگر با پیشرفتهترین آموزشها نیز نمیتوان آن را جبران کرد. زبان در فرایند تفکر و خردورزی آنقدر اهمیت دارد که بسیاری از دانشمندان، زبان را عامل پرورش همۀ مهارتهای شناختی گونۀ انسان (از زیستی تا فرهنگی) میدانند. بیتردید مطالعه و خواندن نقطۀ اوج پرورش مهارتهای زبانی و بالطبع همۀ مهارتهای شناختی دیگر خواهد بود. آنچه که سبب میشود این مهارت در نقطۀ اوج خود باشد (چه بهعنوان یک رفتار فردی و چه یک رفتار اجتماعی فراگیر) این است که عادت به مطالعه ایجاد شود. عادت به مطالعه، رفتاری فرهنگی است که طی آن بخش زیادی از فرایند مطالعه به بخش ناآگاه ذهن و جسم وی منتقل شده است و در موقعیتهای مشابه این رفتار تکرار میشود.
بهعنوان یک اصل کلی، پدیدههای فرهنگی (از جمله عادت به مطالعه و کتابخوانی، یا عادت نداشتن به مطالعه/ و شاید هم عادت به مطالعه نکردن!) محصول یادگیری است. به عبارت دیگر، افراد یا جامعۀ کتابخوان و اهل مطالعه یاد گرفتهاند که کتاب بخوانند، و یا مطالعه و پژوهش کنند و برعکس، جامعه بیتوجه به مطالعه و پژوهش، این توانایی و مهارت مثبت را یاد نگرفتهاند. معنای دیگر این گزارهها این است که محیط برای ایجاد این دسته از مهارتها و رفتارها، مطلوب است یا نیست (که این هم خود به مدیریت رفتارهای فردی و اجتماعی انسانها وابسته است که عمدتا از طریق نهادهای اجتماعی بخصوص دولت اعمال میشود). اغلب، در جامعههایی که افراد عادت به مطالعه ندارند، عادتهای فرهنگی دیگری جایگزین این عادتها شده است که خود جای مطالعه دارد. مثلا تلویزیون یا در سالهای اخیر برخی از محتواهای موجود در شبکههای اینترنتی را میتوان تا حدی و در مواردی جایگزین مطالعۀ کتاب در نظر گرفت. چون و چرا دربارۀ عادتهای جایگزین مطالعه و کتابخوانی نیازمند رویکردهای گوناگون اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، آموزشی و مانند آن است که فعلا وارد آن نمیشویم. این جایگزینی اغلب در کشورهایی و برای افرادی رخ داده است که عادت به مطالعه نداشتهاند.
یادگیری یک رفتار اجتماعی مطلوب یا نامطلوب نتیجۀ کم و کیف تعامل فرد با جامعه و عوامل محیطی برای برطرف کردن نیازهای زیستی و فرهنگی دیگر است؛ در واقع برچسب مطلوب یا نامطلوب بودن، نتیجۀ ارزشگذاریهایی است که اغلب جنبۀ اجتماعی دارد.
در سطرهای قبل به این نکته اشاره شد که برچسبهایی چون مطلوب یا نامطلوب، خوب یا بد، نتیجۀ ارزشگذاریهای اجتماعی است. بر همین اساس، راه حل بسیاری از رفتارهای اجتماعی ناپسند نیز به عوامل و شرایط فرهنگی بستگی دارد. به همین دلیل راهبردهای جامعه برای تغییر رفتارهای نامطلوب به مطلوب نیز تحت تاثیر ابزارها و روشها و تواناییهایی است که یک جامعه در طول زمان کسب کرده است و یا یاد گرفته است: گاهی یک جامعه/ گروه یا حتا فردی خاص با تغییر شاخصها و دیدگاهها، مشکلی را حل میکند؛ مثلا چیزی را که تا دیروز نامطلوب بود، برچسب مطلوب میخورد یا برعکس. همینطور میزان مطلوب یا نامطلوب بودن یک رفتار را تغییر میدهد. دور و بر همۀ ما سرشار از نمونههایی است که نشان میدهد رفتاری که در گذشتهای نهچندان دور ناپسند بود و حتا مجازاتی سنگین داشت امروز تغییر کرده است. البته به نظر میرسد که چنین تغییراتی بسیار ساده است؛ زیرا تنها برچسب ارزشگذاری آنها تغییر کرده است اما اینگونه نیست. مثالهای زیادی وجود دارد که نشان میدهد آداب و رسوم، دیدگاهها، باورها، نگرشها و رفتارهایی خاص (مثبت یا منفی) در یک جامعه، آگاهانه یا ناآگاهانه، تحمیلی یا آزادانه تغییر کردهاند و یا برعکس؛ گروههایی خاص مانع برخی از تغییرات اجتماعی مثبت یا منفی شدند. در هر دو حال، جوامع زیادی با اصرار بر دوام یا حذف برخی از دیدگاههای موجود خسارتهای زیادی را متحمل شدهاند و یا برعکس، منافع سرشاری بردند. ارزشها و باورهای اینچنینی، نتیجۀ زندگی طولانی یک ملت است.
برخی از انقلابها و تغییرات سیاسی و اجتماعی خاص، نتیجۀ تغییرات تدریجی و طولانیمدت اجتماعی هستند اما بهنظر میرسد پس از پیروزی، یکشبه برخی از ارزشها و معیارها و شاخصهای اجتماعی مبنایی را تغییر میدهند. غلبۀ گروههایی با افکاری خاص نیز ممکن است چنین تغییراتی را در ارزشها و دیدگاههای راهبردی ایجاد کند.
با همۀ این احوال، تغییرات نتیجۀ رفتار روزمرۀ انسان یا جامعه است. تغییرات مطلوب اجتماعی نتیجۀ خواستهها، برنامهها، راهبردها و رفتارهای هدفمند و شفافی است که آن جامعه در پیش گرفته است. ضامن موفقیت نسبی هر جامعه این است که خواستهها، برنامهها، راهبردها و رفتارها بر اساس تواناییهایی زیستی و فرهنگی آن جامعۀ خاص باشد. و همینطور برخلاف تواناییهایی زیستی و فرهنگی وی نباشد. میزان توفیق یا شکست هر ملت در طول تاریخ به درک آگاهانه یا حتا ناآگاهانۀ تواناییهای زیستی و فرهنگی آحاد آن جامعه مرتبط است. فرودستی یا فرادستی افراد، گروهها یا قشرهایی از یک جامعه را نیز میتوان به میزان برخورداریشان از عوامل فرهنگی و زیستی نسبت داد. در واقع کم و کیف یادگیری مهارتها و علوم و فنون افراد بر کیفیت زیستشان تاثیر مستقیم دارد و برعکس، یعنی کم و کیف زیستشان بر یادگیری مهارتها و علوم و فنون.
مطالعۀ پندار و بلکه رفتار جاریِ بخشهای گوناگون جامعه (از افراد و گروههای گوناگون اجتماعی تا نهادهای دولتی و غیردولتی) دربارۀ برخی از گفتارها و رفتارهایی که ریشۀ عمیقی در فرهنگ و ادبیات ملی و دینیمان دارد برخی از زوایای تغییر، تعارض یا همراهی گفتار و رفتار و پنداشتهها در این زمینهها را نشان دهد؛ از جمله: علم بهتر است یا ثروت؛ دانایی توانایی است؛ توانا بود هر که دانا بود؛ درخت تو گر بار دانش بگیرد به زیر آوری چرخ نیلوفری را؛ ز گهواره تا گور دانش بجوی؛ اینها داشتههای فرهنگی عمیق یک ملت است که گاهی تحت تاثیر مدیریت ناکارآمد رفتارهای فردی و اجتماعی موجب ایجاد بحران و تعارض بین گفتار و رفتار و نیز بین منافع کوتاهمدت و بلندمدت افراد و نهادهای اجتماعی میشود
وبلاگی برای معرفی کتابخانه عمومی باقرالعلوم علیه السلام چناران و فعالیتهای آن برای همه فرهنگ دوستان چنارانی.